پرسشی از اساتید !!!!

از معلم ديني پرسيدند عشق چيست؟

گفت:حرام است.

از معلم هندسه پرسيدند عشق چيست ؟

گفت:نقطه اي كه حول محور قلب جوان ميگردد.

از معلم تاريخ پرسيدند عشق چيست؟

گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان است؟

از معلم زبان پرسيدند عشق چيست؟

گفت : همپاي LOVE  

از معلم ادبيات پرسيدند عشق چيست؟

گفت : محبت الهيات است.

از معلم علوم پرسيدند عشق چيست؟

گفت : عشق تنها عنصري است كه بدون اكسيژن ميسوزد.

از معلم رياضي پرسيدند عشق چيست؟

گفت‌ :عشق تنها عددي است كه هرگز تنها نيست.

از معلم فيزيك پرسيدند عشق چيست؟

گفت :تنها آدم ربايي است كه قلب جوان را به سوي خود ميكشد.

از معلم انشا پرسيدند عشق چيست؟

گفت :تنها موضوعي است كه ميتوان توصيفش كرد.

از معلم ورزش پرسيدند عشق چيست؟

گفت :تنها توپي است كه هرگز اوت نميشود.

از معلم زبان فارسي پرسيدند عشق چيست؟

گفت : عشق تنها كلمه اي است كه ماضي و مضارع ندارد.

از معلم زيست پرسيدند عشق چيست؟

گفت : عشق تنها ميكروبي است كه از راه چشم وارد ميشود.

از معلم شيمي پرسيدند عشق چيست؟

گفت: عشق تنها اسيدي است كه درون قلب اثر ميگذارد.

واقعاٌ عشق چيست؟.......

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

                                      یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

                                  گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

                                   پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛

                                   گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

                                    یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛

                                   وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

                                    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛

                                   طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

 

جملاتی از دکتر شریعتی

انسان اگر انسان دیگری را بکشد، آدم می ماند، هر چند قاتل!؛ لیکن آدمی که در مقابل آدمی دیگر خم میشود،یا چاپلوسی می کند، دیگر آدم نیست
 
 
 هر کس آن چنان می میرد که زندگی می کند و هر کس آن چنان که در بیداریست، خواب می بیند!
 
 
چه خوشبختی بزرگی ست بدبختی های کوچک ! روح های اندکی که از رنجهای حقير به ناله مي آيند، دردهای روزمره گرفتارشان ميکند ، قدر سعادت بزرگی را که خداوند نصيبشان کرده است نمي دانند . اينها از لذتهای روزمره و نعمتهای ريخته پاش هم غرق شور و شعف ميشوند . اين دنيا ، برای اين دلها بهشت است . کامی که با آب نبات شيرين مي شود چقدر آسان ميتواند خوشبخت باشد .
 
 
 مهربانی جاده ای ست که هر چه پیشتر روند , خطرناک تر می گردد . نمی توان بازگشت , اما لحظه ای باید درنگ کرد و شاید چند گامی به بیراهه رفت .

و چه فاجعه‌اي است كه باطل ، به دستي عقل را شمشير مي گيرد و به دستي شرع را سپر !

 
بهترین مترجم کسی است که: سکوت دیگران را ترجمه کند!
شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد…
 

لحظه لحظه زندگی را سپری میکنیم تا به خوشبختی برسیم ٬ غافل ازاینکه خوشبختی در همون لحظه ای بود که سپری شد.

عشق گاه جا به جامیشود و گاه می سوزاند اما دوست داشتن...
از جای خویش ،از کنار دوست خویش بر نمیخیزد، سرد نمیشود که داغ نیست و نمیسوزاند که سوزاننده نیست !

 

آدم وقتی فقیر میشود خوبیهایش هم حقیر میشوند .اما کسی که زر دارد یا زور دارد عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می آیند

 

در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند ،پروانه شدن یعنی تباهی !

 

عده ای مثل قرص جوشانند، در لیوان آب که بیندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سَر می روند اما کافی ست کمی صبر کنی، بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمتر هستن

 

 بگذار تا شیطنت عشق چشمان ترا به عریانی خویش بگشاید. هر چند‎ ‎انجا‎ جز رنج  و پریشانی نباشد‎ ‎, اما كوری را به خاطر آرامش تحمل مكن‎

 

  آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد،  زندگی به رنج کشیدنش می ارزد 

 

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی ، پای بر شرافت خود بگذارد

 

به دنبال واژه ها مباش....کلمات فریبمان می دهند وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود، فاتحه کلمات را باید خواند

 

دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند

 

 شرافت مرد همانند بکارت دختر میماند ،که اگر یکبار لکه دار شود دیگر قابل جبران نیست

 

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .


 

مادرم میگفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب؛ هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام

 

خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟


 

زندگی حکایت مرد یخ فروشیست که از او پرسیدند فروختی ؟گفت : نخریدند ، تمام شد

 

من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..

یادمـــــــــــــــــان باشد کــــــــــــه !!

یادمان باشد که :

او که زیر سایه ی دیگری راه می رود، خودش سایه ای ندارد.

 یادمان باشد که : هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.

یادمان باشد که : زخم نیست انچه درد می آورد عفونت است .

یادمان باشد که : در حرکت همیشه افقهای تازه هست .

یادمان باشد که : دست به کاری نزنینم که 

 نتوانیم آنرا برای دیگران تعریف کنیم.

یادمان باشد که : آنها که

دوستشان می داریم می توانند دوستمان نداشته باشند.

یادمان باشد که : حرف های کهنه از دل کهنه بر می ایند

یادمان باشد که : فرار؛ راه

به دخمه ای می برد برای پنهان شدن نه آزادی.

یادمان باشد که : باور هایمان شاید دروغ باشند .

یادمان باشد که : لبخندمان را توی ایینه جا نگذاریم .

یادمان باشد که : آرزوهای

انجام نیافته دست زندگی را گرفته اند و او را راه می برند.

یادمان باشد که : لزومی

ندارد همانقدر که دیگران برای م عزیزند، من هم برایشان عزیز باشم.

یادمان باشد که : محبتی که

به دیگری می کنیم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودمان نباشد.

یادمان باشد که : اندک است

تنهایی ما در مقایسه با تنهایی خورشید.

یادمان باشد که : دلخوشی ها هیچکدام ماندگار نیستند

یادمان باشد که : تا وقتی

اوضاع بدتر نشده ! یعنی همه چیز رو به راه است.

یادمان باشد که : آرامش جایی فراتر از ما نیست.

یادمان باشد که : ما تنها نیستیم ما یک جمعیتیم که تنهاییم

یادمان باشد که : برای پاسخ دادن به احمق باید احمق بود !

یادمان باشد که : در خسته ترین

 ثانیه های عمرمان هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!

یادمان باشد که : لازم است گاهی با خودمان رو راست تر باشیم

یادمان باشد که : سهم هیچکس

را هیچ کجا نگذاشته اند، هر کسی سهم خودش را می آفریند.

یادمان باشد که : آن هنگام

که از دست دادن عادت می شود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست.

یادمان باشد که : پیش ترها

چیزهایی برایمان مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند.

 یادمان باشد که : نیازمندکمک هستند

آنهائی که منتظر کمکشان نشسته ایم.

یادمان باشد که : ما از این به بعد هستیم نه تا به حال .

یادمان باشد که : هرگز به

تمامی ناامید نمی شویم اگر تمام امیدمان را به چیزی نبسته باشیم.

یادمان باشد که : غیر قابل تحمل وجود ندارد

یادمان باشد که : گاهی

مجبوریم برای راحت کردن خیال دیگران خودمان را خوشحال نشان بدهیم.

یادمان باشد که : خوبی آنچه

که نداریم اینست که نگران از دست دادنش نخواهیم بود.

یادمان باشد که : با یک

نگاه هم ممکن است بشکنند دل های نازک.

یادمان باشد که : بجز خاطره ای هیچ نمی ماند

یادمان باشد که : وظیفه ی

ما اینست: حمل باری که خودمان هستیم تا آخر راه.

یادمان باشد که : کار رهگذر

عبور است، گاهی بر می گردد، گاهی نه.

یادمان باشد که : در هر

یقینی می توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.

یادمان باشد که : همیشه چند

قدم آخر است که سخت ترین قسمت راه است.

یادمان باشد که : امید،

خوشبختانه از دست دادنی نیست.

یادمان باشد که : به جستجوى راه باشیم نه همراه.

یادمان باشد که : هوشیارییعنی زیستن با لحظه ها .

ودرآخر: یادمان باشدکه : حرفها واندیشه های خودمان را بانام واز زبان دیگران نگوئیم !!!

عشق اولماسا،وارلیق بوتون افسانه ‌دیر!!

سئوگیلیم،عشق اولماسا،وارلیق بوتون افسانه ‌دیر

عشقیــده ن محــروم اولان،انسـانلیغــا بیگــانه ‌دیر

سئـوگی دیـر،یالنیــز محببت‌دیر حیــاتین جـوهــری

بیر کونـول کی عشق ذوقین دویماسا،غمخــانه‌ دیر

من اسیــر عشقییــم،اوز خـالقیمین،اوز یـوردومــــون

سئــومــه یـن اوز خالقی‌نی،اوز یـوردونــو دیوانـه دیــر

قوی وطن داییم ایشیقلانسین،گوزل بیر شمع تک

کونلوم  اول شمعین ضییاسین سیر ائدن پروانه‌دیر

نـازنیــن  رعنـــــا گـوزل ‌لــردیــر،بـاخیـرسـان هـر یـانــا

بس بو تورپــاق اینــدی بیر جننت دگیــل،آیـا نـه ‌دیـر؟؟

اولکـه میـزده گور نلــر وار،باشقــا بیر عالـم ده ‌ییک

هـر چیچک بیـر نـازنیــن  هر غنچـه بیــر جـانـانـه ‌دیــر

واحید م   من،سئوگیلیم،من‌ دن خیانت گورمه ‌سن

شاعیــرم،عشقیم ده اوز قلبیـم کیمی مـردانــه‌ دیــر

قوخلاييب آتديغين گوله قاييتما

ايندي کي، گئديرسن سون باهار کيمي
قاييتما گئرييه دورنالار کيمي
ياشا زيروه لرده، ياشا قار کيمي
چئوريليب ياغيشا، سئله قاييتما


ايللريم ناحاقدان اوتدو سنينله
دئميرم عومور- گون بيتدي سنينله
گئتدين، نغمه لريم گئتدي سنينله
ايندي غملي اوتن تئله قاييتما


سن گلدين عومرومه دومان، چن کيمي
ياشارسان ساچيما دوشن دن کيمي
باري بوندان بئله ياشا من کيمي
قوخلاييب آتديغين گوله قاييتما
 

 نصرت کسمنلی

اولدوز سایاراق گوزلمیشم هر گئجه یاری

اولدوز سایاراق گوزلمیشم هر گئجه یاری
گج گلمه دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری
گوزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
باتمیش قوغلاریم گور نه دوشور مكده دی داری
بیر قوش آییغام سویلیه رك گاهدان اییلده ر
گاهدان اونودا یئل دئیه لای لای هوش آپاری
یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داها بیر من
منده آشاغی كیمسه یوخ اوندان دا یوخاری
قورخورم بودی یار گلمه یه بیردنه یاریلا صبح
باغریم یاریلار صبحدم آچیلما سنی تاری
دان اولدوزی ایسته ر چیخا گوز یالواری چیخما
او چیخماسادا اولدوزو مون یوخدی چیخاری
گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح
قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری
عشقین كی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش
بیلمم كی طبعیت نیه قویموش بو قراری ؟

 سانكی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی
سینه مده اورك وارسا كسیب قیردی داماری
ریشخند له قیر جاندی سحر سویله دی دورما
جان قورخوسی وار عشقین اتوزدون بو قماری
اولدوم قره گون آیریلالی اوساری تئلدن
بو نجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری
گوز یا شلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار
دریا یه باخار بللی دی چایلارین آخاری
از بس منی یاپراق كیمی هجرانلار سارالدیب
باخسان اوزونه سانكی قیزیل گولدی قیزاری
محراب شفقده ئوزومی سجده ده گوردوم
قان ایچره غمیم یوخ اوزوم اولسون سنه ساری
عشق واریدی شهریارین گللی چیچكلی
افسوس قارا یل اسدی خزان اولدی بهاری

شهـــــــریار

 

 

 

اگـر تمــام ستـــاره های آسمــان را


به شب مــن بیاوری


این تـاریکـــی، روشـن نخواهد شد!!


بـرای مــن


تنـــها چشـــم تــــو کافـی ست!!


دریغــش نکن

آتش عشقده جسمیم کیمی سوزان اولاسان

گؤروم، ای زلف گره گیر، پریشان اولاسان،
من تک آشفته لنیب بی سر و سامان اولاسان


اریدیب کؤنلونو گؤزدن تؤکن، ای چشمو غزال،
متصل دیدۀ عاشق کیمی گریان اولاسان


ای لب لعل، دوداغیم کیمی قانین قاچسین،
قانه دؤنموش جگریم تک دؤنه سن قان اولاسان


دوشه سن آتشه، ای خال، اولاسان خاکستر،
مجمر سینه ده باغریم کیمی بریان اولاسان


ای سر کوی، گؤروم ذوق و صفاسیز قالاسان،
جولشن نزهت ایکن کلبۀ احزان اولاسان


منزل اولدی منه دوزخ، گؤروم ای گولشن حوسن،
سرسر حادثۀ دهر ایله ویران اولاسان


ای قد و قامت موزون، اییلیب اینجه له سن،
آتش عشقده جسمیم کیمی سوزان اولاسان


ای دیل ساده، بو سوداده سنیندیر تقصیر،
یاناسان، اودلاناسان، خاک ایله یکسان اولاسان


ناصحا، سنده فغان ائیله مه، جانین چیخسین،
کیم دئدی عاشق اولوب، هجرده نالان اولاسان

شــــمعی که بود باعث پـــــروانگی مــــــا

ای زلـــف تو برهــم زن فــــرزانگی ما

وین سلسله سرمایه ی دیوانگی ما

ســـر بر دم تیــــغ تو نــــهادیم به مردی

کس نیست درین عرصه به مردانگی ما

باما نشدی محرم واز خلق دو عالم

سودای تو شد علت بـــــیگانگی ما

آن مرغ اسیریم به دام تو که خوردند

مرغان گلستان غـــم بی دانگی ما

گفتم که کسی نیست به بیچارگی من

گفتـــــا که بتی نیست به جــانانگی ما

گفتم که بود قاتل صاحب نظران   گفت

چشمی که بود منــــشا مستانگی ما

عالم همه را سوخت به یک شعله فروغی

شــــمعی که بود باعث پـــــروانگی مــــــا

فروغی بسطامی

دیـــدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت

دیـــدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت

مارا شــــکار کرد و بیفکند و بر نداشت

ما بی خــــــبر شدیم که دیدیم حـــسن او

اوخود زحــال بی خبر ما خــبر نداشت

مارا به چشــم کرد که تا صــید او شدیم

زان پس بچشم رحمت برما نظر نداشت

گفتـــــا جفا نجویم زین خود گــذر نکرد

گفتــــــــا وفا نمایم زان خود اثر نداشت

وصلش ز دست رفت که کیسه وفـانکرد

زخمش به دل رسید که سینه سپر نداشت

گفتند خرم است شبســــتان وصـــل او

رفتم که بار خواهم دیدم که در نداشت

گفتم که بر پرم سوی بام ســــرای او

چه سود مرغ همت من بال و پرنداشت

خاقانی ارچه نرد وفا باخت با غمــش

در ششدر اوفتاد که مهره گذر نداشت

خاقـــــانی

بیلمرم کی می ندیر ...

ائیله مستم بیلمرم کی، مئی نه دیر، مینا ندیر!
گول ندیر، بولبول ندیر، سونبول ندیر، صحرا ندیر!

اود توتوب جانیم سراسر یاندی، اما بیلمدیم
دیل ندیر، دیلبر ندیر، باشیمدا بو سئودا ندیر؟

بیلمدیم عمرومده هئچ بیر کفرو ایمان هانسی دیر،
احمد محمود کیمدیر، موسی و عیسی ندیر؟

شاهباز اؤوج وحدت، واحد و حی و قدیم،
خالیق ارض و سما اول فرد و بی همتا ندیر؟

صدر ائیوان جلالت، شمع بزم کاینات،
آفتاب ارش عزت “لافتا ایللا” ندیر!

طورحاتی قوی کناره، رقصه گل دیوانه وار،
گل، خرابات ایچره گؤر بو شوریش و غوغا ندیر!

دورکی صافی گؤزله مک واختی دئییل، ساقی، آمان!
شیشه وئر، پئیمانه وئر، ساغر ندیر، صهبا ندیر!

دور، گؤزون قوربانییام، مستانه گل، ریندانه وئر،
چوخ دئمه جمشیددن، اسگندر و دارا ندیر!

لؤوحش لله، کیمدی بیلمم، عشق دیوانین یازان،
عاشیق و معشوق کیم دیر، وامیق و عذرا ندیر!

شاهید خلوت نیشینیم ائتدی روخسارین عیان،
عاشیق دیوانه، گل گؤر ظاهر و ایخفا ندیر!

یئتدی عمرون آخیره، سن بیر، نباتی ، بیلمدین،
کیمدی بو گؤزدن باخان، یا دیلده بو گویا ندیر؟

 

سیدابوالقاسم تباتی

سیررینی بیگانه بیلمه سین !

ای دل، آماندی، سیررینی بیگانه بیلمه سین !
آهسته زلف یاریده یات، شانه بیلمه سین !

دوشدون خیال دانۀ خال اشتیاقینه،
ای مرغ رفع، تیزپر اول، دانه بیلمه سین !

ای یار، جان فدای قدوم مبارکین،
آهسته قیل خرام کی، همخانه بیلمه سین !

غیرت هلاک ائده ر منی، آچما جمالینی،
گؤسترمه شمعه رویینی، پروانه بیلمه سین !

بیر لحظه بزم یارده دلشادم، ای کؤنول،
آرام دوت، بو مطلبی بیگانه بیلمه سین !

ای آه سرد، اورما نفس زلف یاره سن،
بیر دم قرار دوت، دل دیوانه بیلمه سین !

زاهید ائدیرسه عشقده تکفیر صابری،
ظاهیر گؤزیله کعبه نی بتخانه بیلمه سین !

چوخ كئچميشم بو داغلاردان بوداغلاردان

چوخ كئچميشم بو داغلاردان
دورنا گوزلي بولاقلاردان
ائشيتميشم اوزاقلاردان
ساكیت آخان آرازلاري
سيناميشام دوستي ياري



ائل بيلير كي سن منيم سن
يوردوم يووام مسكنيم سن
دئمه ك دوغما وطنيم سن
آيريلارمي كونول جاندان
آذربايجان، آذربايجان


من بير اوشاق، سن بير آنا
اودور كي باغليام سانا
هانكي سمته، هانكي يانا
هي اوچسامدا يووام سن سن
ائليم، گونوم، اوبام سن سن


فقط سندن گن دوشنده
آيريليق مندن دوشنده
ساچلاريما دن دوشنده
بوغاز آيلار، ايللر مني
قيناماسين ائللر مني


داغلارينين باشي قاردير
آغ اورپه گين بولوتلاردير
بويوك بير كئچميشين واردير
بيلينمه يير ياشين سنين
نه لر چكميش باشين سنين


دوشدون اوغورسوز ديللره
نحس آيلارا، نحس ايللره
نسللردن نسللره
كئچن بير شهرتين واردير
اوغلون قيزين بختياردير
 
 
هي باخيرام بو دوزلره
آلا گوزلي گوندوزلره
قارا خاللي آغ اوزلره
كونول ايستر شعر يازا
گنجله شيرم يازا يازا


بير طرفين بحر خزر
ياشيل باش سونالار گزر
خياليم دولانار، گزر
گاه موغاني، گاه ايلداري
منزل اوزاق، عمريم ياري


سيرا داغلار گن دره لر
اوره ك آچان منظره لر
جيران قاچار، جويور مه لر
نه چوخدور اويلاغين سنين
آرانين، يايلاغين سنين


كئچ بو داغدان بو آراندان
آستارادان لنكراندان
آفريقادان هندوستاندان
قوناق گلير بيزه قوشلار
ظلم اليندن قورتولموشلار

بو يئرلرده ليمون ساري
اگير، سالير بو داقلاري
داغلارينتين دوم آغ قاري
يارانميشدير قارلي قيشدان
بير سنگردير يارانيشدان


لنكرانين گولي رنگ رنگ
يوردوموزون قيزلاري تك
دمله چايي، توك وئر گورك
آنامين دلبر گليني
يادلارا آچما اليني


ساري سنبل بيزيم چورك
پامبيغيميز چيچك- چيچك
هر اوزومدن بير شيره چك
سحر- سحر آج قارينا
قوت اولسون قوللارينا


مين قازاخدا كوهلن آتا
يالمانينا ياتا- ياتا
آت قان تره باتا- باتا
گوي يايلاقلار بئلينه قالخ
كپه ز داغدان گوي گوله باخ

اي آزاد گون، آزاد انسان
دويونجا ايچ بو بهاردان
بيزيم خاللي خالچالاردان
سر چنار كولگه سينه
آلقيش گونش اولكه سينه

كونلوم گئچير قارا باغدان
گاه بو داغدان گاه او داغدان
أخشام اوستي قوي اوزاقدان
هاوالانسين خانين سسي
قاراباغين شكسته سي


گوزل وطن‍ ‍‍‍‍‌معنان درين
بئشيگيسن گوزللرين
عاشق دييه ر، سرين- سرين
سن گونشين قوجاغيسان
شعر، صنعت اوجاقيسان
 
 
اولمز كونول ، اولمز اثر
نظامي لر، فضولي لر
الين قلم، سينه ن دفتر
دئه، گلسين هرنه يين واردير
دئييلن سوز يادگاردير



بير دون بيزيم باكي يه باخ
ساحيللري چيراغ- چيراغ
بوروقلارين هايقيراراق
نعره چالير بوز چوللره
ايشيقلانير هر داغ دره
 

نازلاديقجا سرين كولك
ساخللره سينه گرك
بيزيم باكي، بيزيم اوره ك
ايشيقدادير قوت سوزي
سحرلرين اولكر گوزي


 
گوزل وطن او گون كي سن
آل بايراقلي بير سحردن
الهام آلدين، يارانديم من
گولور توپراغ، گولور انسان
قوجا شرقين قاپو سو سان


 
نغمه لريم سرين – سرين
عاشقي يم بو گونلرين
آتاميز شانلي رهبرين
گنجليگي سويله نير بوردا
حيات وئرميش بيزيم يوردا


دينله مني، گوزل وطن
بير سوز گلير اورگيمدن
خلقيميزين عشقيله سن
گوله جكسن هر بير زمان
آذربايجان، آذربايجان
 
صمد وورغون

مستانه‌ سیز اولماز!

زولفون نییه بیر آن، گوزه‌لیم، شانه‌سیز اولماز!

عادت بئله‌دیر عشق ائوی بیگانه‌سیز اولماز!

طعن ائیله‌مه، زولفوندن اوُزاقلاشماسا کونلوم

بیر یئرده کی زنجیر اولا، دیوانه‌سیز اولماز!

غمدن یانیرام، رویونی گوسترمه رقیبه

بیر شمع کی، شوق آرتیرا، پروانه سیز اولماز!

مخمور گوزون قویمادی بیر کونلومی راحت

بیردم بو ستم خانه‌سی مستانه‌سیز اولماز!

سن شوقِ لبِ یارایله ایچ، باده ایچینده

کیمدیر دییه، مئی مجلیسی پیمانه‌سیز اولماز!

بیر دلبرین عشقینده بوتون دیللره دوشدوم

هنگامه‌دیر، عشق عالمی، افسانه‌سیز اولماز!

واحد مئی ایچیر گیزلی، دئییرلردی ائشیتدیم

او رندِ خراباتی دیر، میخانه‌سیز اولماز!

قطعه ای از حیدربابا

 

حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
سئللر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه



حيدربابا ، کهليکلروْن اوچاندا
کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا
باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا
بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله
آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله



بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا
نوْروز گوْلى ، قارچيچکى ، چيخاندا
آغ بولوتلار کؤينکلرين سيخاندا
بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اوْلسون
دردلريميز قوْى ديّکلسين ، داغ اوْلسون



حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين !
اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسين !
اوشاخلارون بير دسته گوْل باغلاسين !
يئل گلنده ، وئر گتيرسين بويانا
بلکه منيم ياتميش بختيم اوْيانا




حيدربابا ،‌ سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !
دؤرت بير يانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !
بيزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !
دوْنيا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ايتيمدى
دوْنيا بوْيى اوْغولسوزدى ، يئتيمدى




حيدربابا ، يوْلوم سنَّن کج اوْلدى
عؤمروْم کئچدى ، گلممه ديم ، گئج اوْلدى
هئچ بيلمه ديم گؤزللروْن نئج اوْلدى
بيلمزيديم دؤنگه لر وار ،‌ دؤنوْم وار
ايتگين ليک وار ، آيريليق وار ، اوْلوْم وار

یئتیم عیواضدان بیر شعر

عمروم داغدا  داشدا کچیب دیر منیم

سلدیریم قایالار دفن ایلمیشم

قلبیمه او قدر دئیبلر منیم

منسه باغیشلیب عفو ایلمیشم

 

اینجی مدیم هچ واقت دوستون سوزوندن

چونکی کئچه بیلمدیم دوستون ائوزوندن

ایندی هامسی گلیر ایکی گوزومدن

گنج لیکده نه قدر کف ایلمیشم

 

ورمیشم قلبیمه تابی دوزومی

دیه بیلمه میشم ائورک سوزومی

عیواض آی قارداش  ائوزوم ائوزومی

ساغلیق دا بیر یول لوق مهو ایلمیشم

 

یئتیم عیواض

جاوانلیقدا/قوجالیقدا

جاوانلیقدا   اللر اوزون  دیللر قیسا

قوجالیقدا   دیللر اوزون  اللر قیسا

جاوانلیقدا   گونلر قیسا   ایللر اوزون

قوجالیقدا    گونلر اوزون  ایللر قیسا

محتـــــــــــاج

دونیایا گلندن هر آدم حرمته محتاج

زحمت چکنین زحمتی بیر قیمته محتاج

سندن حرکت  ناتریدان آنجاق برکتدیر

هرغالب اولان عشقله بیر زحمته محتاج

دونیا آلیر ائوز نورونو دائم اولولاردان

هرخالق وجمعیت اولو شخصیته محتاج

آزاد یاشاماق  حر یاشاماق  انسانین حاقی

انسان اولان اکمک قدر حریته محتاج

بختیار

تصوف

هرکسین اورگیندن

آللاها بیر یول گئدیر.

او یولا بیگانه لر

اوزونه بیگانه دیر.

 

اوزونو آشماق اوچون

حاق قا  اولاشماق اوچون

گره ک اونجه آشاسان

نفس آدلی داغلاری:

 

شریعت - بیر آغاجسا

طریقت - بوداقلاری

معرفت - یارپاقلاری

حقیقت - میوه سیدیر.

تصوف - حاق سسیدیر

بختیار وهاب زاده  

بدون شرح

 

تک گجه لر !

 

گئنه حسرت قاناتین آچدی منه درد وفـــــــراق

تا کی ظلمـــــتده قالان گونلری حسرتده یازاق

خاطریمدن گئچر اوخاطره لر شــــام و سحــــر

هئچ بیلیرسن نه گلیر باشیما سنسیز گئجـــــــه لر ...!!؟